شبکه انديشمندان قم
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 42029
تاریخ انتشار : 15 آبان 1392 8:15
تعداد مشاهدات : 4246

تاریخ انقلاب درس هفتم

درس هفتم

دولت استبدادی شبه مدرن و به قدرت رسیدن رضاخان

 

1- از کودتا تا سلطنت (1299- 1304)

همان گونه که اشاره شد ، در خلال جنگ جهانی اول ایران به اشغال نیروهای درگیر در آمد وبه میدان جنگ مبّدل شد . قدرت دولت مرکزی عملا به تهران محدود شد ودر سایر نقاط هرج ومرج ونامنی گسترش یافته بود . علاوه براین تاخت وتاز نیروهای درگیر وغارت مواد غذایی به بروز قحطی ، گرسنگی ومرگ بسیاری از مردم منجر شد . بنابراین ایران پس از جنگ چونان خرابه ای بود که در هر گوشه آن خود مختاری محلی وقبیله ای ونا امنی موج می زد . در این اوضاع بود که جنبش های مردمی واصلاح طلبانه وضد استعماری ظهور کردند .

نهضت جنگل مهم ترین این جنبشها بودکه در رأس آن میرزا کوچک خان قرار داشت . میرزا که از مبارزین پرشور مشروطه محسوب می شد ، در واکنش به فساد حاکم بر کشور ونفوذ بیگانه در سال های پر آشوب پس از جنگ اول جهانی ، قیام مسلحانه ای را در جنگل های گیلان سازمان داد .

جنگلی ها موفق شدند رشت را تصرف کنند، اما حضور نیروهای کمونیست به اختلافات داخلی دامن زد ونهضت را با شکست مواجه کرد . بعد از به قدرت رسیدن رضاخان جنگلی ها از قوای دولتی شکست خوردند وکوچک خان نیز در جنگل های شمال گرفتار برف وبوران شد وفوت کرد .

در تبریز نیز شیخ محمد خیابانی – از روحانیون مشروطه خواه- برای ریشه کنی هرج ومرج و نابسامانی در آذربایجان قیام کرد . این قیام چندان به درازا نکشید وبا کشته شدن خیابانی پایان یافت (1299) . در جنوب کشور نیز تنگستانی ها با حمایت علمای فارس علیه حضور ونفوذ استعماری انگلستان قیان کردند وبه جنگ با نیروهای انگلیسی پرداختند این نهضت ها که همگی در اعتراض به وضعیت قیام کردند وبه جنگ با نیروهای انگلیسی پرداختند . این نهضت ها که همگی در اعتراض به وضعیت آن زمان رخ دادند، به دلیل پراکندگی ومحدودیت نتوانستند به نابسامانی ها پایان دهند و حتی گاه خود نیز در ایجاد جو ناامنی مؤثر بودند .

در این اوضاع، انقلاب اکتبر روسیه با سرنگونی ترازها ایران را از گزند همسایه شمالی آسوده کرد . روس های انقلابی تمام امتیازات ترازها در ایران را لغو کردند وبدین سان محبوبیتی در میان ایرانیان بع ذست آوردند. در مقابل ، دولتمردان بریتانیا که در طول جنگ اول جهانی به ارزش نفت ایران پی برده بودند ، راهی برای تضمین بلند مدت آن جستجو می کردند . ادامه فقر ونا امنی ، منافع دراز مدت آنان را به خطر می انداخت وخطر سقوط ایران در دام تبلیغات انقلابیون روسیه به همراه داشت .

بنابراین در این اوضاع ، دولت بریتانیا در جهت منافع خود به دنبال تثبیت وضعیت اقتصادی وسیاسی ایران بود. در این راستا ابتدا مستقیماً با قرار داد 1919 وثوق الدوله وارد عمل شد . محتوای این قرار داد ظاهراً به پرداخت وام استفاده از مستشاران انگلیسی برای سازماندهی ارتش ومدیریت دستگاه اداری ایران محدود می شد . اما واقعیت این بود که قرار داد مقدمه ای برای مستعمره شدن ایران بشمار می رفت وتصور عمومی به درستی این بود که در صورت اجرای آن، استقلال ایران از بین خواهد رفت .

در فضای بیگانه ستیزی پس از جنگ جهانی اول ، این قرار داد با واکنش بسیار تند ایرانیان روبه رو شد . تلاش انگلیسی ها برای روی کار آوردن دولتی که بتواند قرار داد 1919 را تصویب کند، ناموفق ماند. در این بین ، مخالف دولت های خارجی نیز مشکلات تصویب قرار داد را افزایش داد. پس از اینکه تلاش برای تصویب قرار داد 1919 به جایی نرسید، انگلیسی ها در جستجوی راههای دیگری برای حفظ منافع خود ایران برآمدند . سرانجام رضاخان میر پنج – از افسران قزاق – با کمک آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیسی در ایران به فرماندهی قزاقها – که در این زمان تنها نیروی نظامی منظم در ایران بودند – انتخاب شد وبه پیشنهاد آیرونساید به همراه سید ضیاء الدین طباطبایی برای به راه انداختن کودتا وتشکیل دولتی قدرتمند به سوی تهران رهسپار گردید وبدین ترتیب کودتای سوم اسفند 1299 با هدایت دولتمردان انگلیس وبه دست رضاخان متولد شد . در تهران مقاومت چندانی در مقابل قزاقها صورت نگرفت وشاه فورا سید ضیاء را به نخست وزیری انتخاب کرد ورضاخان نیز با عنوان سردار سپه وزارت جنگ را در اختیار گرفت . در این اوضاع نا امنی وآشفتگی ، شخصیت نظامی وقلدر رضاخان توجه بسیاری را به خود جلب می کرد . به همین دلیل وی در مدتی کوتاه نفوذ زیادی به دست آورد . این امر در تاریخ ایران تازگی نداشت ومعمولاً پس از سقوط استبداد ودر دوره های هرج ومرج ونا امنی گسترده، چنین شخصیتهایی محبوبیت می یافتند وی در این دوره با در اختیار گرفتن بخش عظیمی از بودجه کشور ، ارتش گسترده ومنظمی را سازماندهی کرد که در طول حیات سیاسی اش مهم ترین پایگاه قدرت او به شمار می آمد . با استفاده از این ارتش ، جنبش های محلی ، شورش های قبیله ای ونا امنی های منطقه ای ودر یک کلام تمامی مخالفان دولتی سرکوب شدند و بدین ترتیب رضاخان با ایجاد امنیت ونظم محبوبیتی به دست آورد وهم تمامی نیروهای اجتماعی مستقل را از بین برد . اما او به فرماندهی ارتش و وزارت جنگ قانع نبود واز همان ابتدا می کوشید تا با استفاده از بازی های سیاسی وائتلافهای مقطعی حمایت جناحهای سیاسی موجود را به دست آورده، به اوج قدرت دست یابد . سرانجام پس از دو سال ، وی از فرماندهی نظامی به نخست وزیری ارتقا یافت (1302) . در طی دو سالی که وی نخست وزیر ایران بود ، کشمکش ونزاع میان مخالفان و موافقان او به اوج خود رسید .

در مجلس چهارم ، فراکسیون تجدد که جمعی از روشنفکران غرب زده آن را تشکیل می دادند، عمده ترین گروه طرفدار رضاخان بشمار می رفت . داور ، تیمورتاش ، تقی زاده وفروغی از اعضا و طرفداران مهم این حزب به شمار می رفتند . جدایی دین از سیاست ، ایجاد ارتش منظم وبوروکراسی کار آمد، پایان دادن به امتیازات اقتصادی ، صنعتی کردن کشور ، تغییر زندگی عشایر از کوچ نشینی به کشاورزی ونیز گسترش ملی گرایی وزبان فارسی بخشی از اهداف اعلام شد این گروه را تشکیل می دادند . برای تحقق این اهداف آنان از نوعی تجدد آمرانه یا دیکتاتوری انقلابی حمایت می کردند ، ومی پنداشتند چنین دولتی را به سرعت به توسعه می رساند . رضاخان توانست خود را به عنوان شخصیت مطلوبیکه می تواند خواسته های آنان را بر آورده سازد معرفی کند ولذا آنان به سرعت به او نزدیک شدند . اینها این قزاق بیسواد را ناجی ایران وپایان دهندۀ تمام مشکلات وخاصه عقب ماندگی می دانستند . روشن فکران وسیاستمداران حامی رضاخان با حمایت از سلطنت وی روح استبداد را به تن بیمار سلطنت ایران باز گرداند وهمۀ ثمرات انقلاب مشروطه را بر باد داد. این گروه در مجلس چهارم در اقلیت بود، اما رضاخان با کمک نظامیان ودخالت در انتخابات ، اکثریت مجلس پنجم را در اختیار آنها قرار داد.

گروه دیگری که در مقابل اینها قرار داشتند، بازماندگان جریان مشروطه خواهی ومخالفان اصلی استبداد بودند. مهم ترین نماینده اینها آیت الله سید حسن مدرس، سیاستمدار آزاده ای بود که با بیانی جذاب وبرنّده ماهیت استبدادی و وابسته دولت رضاخانی برملا می ساخت . با دخالت نظامیان ، مشروطه خواهان در مجلس پنجم اکثریت را از دست دادند وبه اقلیتی کوچک تبدیل شدند، اما با این حال سرسختانه به مخالفت خود با رضاخان ادامه می دادند . در واقع آنها تنها گروهی بودند که به خوبی دریافتند سلطنت رضاخان به ظهور مجدد استبداد واز بین رفتن کامل مشروطه منجر خواهد شد . افزون براین دو گروه، چند گروه سیاسی دیگر نیز حضور داشتند که عمدتاً از رضاخان حمایت می کردند .

رضاخان برای رسیدن به قدرت به غیر از ائتلاف با نیروهای سیاسی وایتفاده از ارتش و نظامیان ، با نمایش های مذهبی خود توانست توجه بخشی از مردم را نیز به خود جلب کند . بدین ترتسی وی در سال 1304 شخصیتی بود با پشتوانه قوی نظامی ومقبولیت نسبی که از حمایت برخی از شخصیتها وگروههای سیاسی ونیز دولتمردان بریتانیا برخوردار بود. در این شرایط ، طرح تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی در مجلس مطرح شدو مخالفت اقلیت کوچک مشروطه خواه سودی نبخشید وطرح با اکثریت بالایی تصویب گردید . چندی بعد مجلس مؤسسان که با کمک ارتش رضاخان انتخاب شده بود ، قانون اساسی را به نفع سلطنت رضاخان تغییر داد ورضاخان ، رضا شاه شد . قاجارها آن قدر منفور بودند که هیچ کس برای رفتن آنها تأسف نخورد؛ ودر این اوضاع کمتر کسی می توانست ظهور استبداد منسجم وسازمان یافته ای را پیش بینی کند که آفات آن بسیار بیشتر از بقای قاجارها آن هم با شاه ضعیف ودموکرات منشی چون احمد شاه بود. باید توجه داشت که تغییر سلطنت در مقطعی انجام گرفت که احمد شاه بسان یک شاه مشروطه رفتار می کرد وامنیت نیز برقرار شده بود وجناحهای سیاسی آزادانه در مجلس به بحث می پرداختند ، بدین ترتیب ظاهراً بهترین شرایط برای احیای مشروطه فراهم بود ومسلماً اگر زیاد خواهی وساده اندیشی بعضی از روشنفکران وسیاستمداران نبود، نظام مشروطه پس از سال ها کشمکش برقار می شد وایران دوباره به دام استبداد نمی افتاد . ولی اینگونه شد ورضاخان در اردیبهشت 1305 رسماً به عنوان شاه ایران تاجگذاری کرد .

 

به لحاظ اقتصادی در دوره رضا شاه ، ایران تحولاتی را پشت سر گذاشت . پخش عظیمی از در آمد کشور به مصرف ارتش وهزینه های نظامی می رسید . در این دوره وضعیت صنعت ، راهها وحمل ونقل نسبت به قبل بهبود یافت وشهرها توسعه پیدا کردند . اما وضعیت کشاورزی – که بیشتر مردم بدان وابسته بودند تغییر چندانی نکرد وکشاورزان همچنان با فقر وتنگدستی روبرو بودند . از دیگر سوی، صنعت دامداری کشور نیز با اسکان اجباری ایلات وعشایر رو به نابودی رفت وعشایر اسکان یافته که منبع در آمد خود را از دست داده بودند ، به یکی از فقیرترین قشرها تبدیل شدند . بنابراین گر چه در مجموع اقتصاد ایران در این دوره رشد داشت ، اما این رشد عمدتاً به نفع شخص رضا شاه واقلیت وفادارش ودر مرحله بعد طبقات شهری صورت گرفت . رضا شاه که در ابتدای ورود به تهران سرباز فقیری بیش نبود، در پایان سلطنت ثروتمندترین فرد ایران به شمار می آمد . وی با در اختیار گرفتن زمین های مرغوب کشاورزی به بزرگ ترین زمیندار ایران تبدیل شد . در مجموع بیش از ده درصد از بهترین زمین های کشاورزی را رضاخان در طول سلطنت خود به زور مصادره کرده وبه مالکیت خود در آورد .

تمدید قرار داد دارسی واحداث راه آهن سراسری ایران دو اتفاق عمده دیگر در تحولات اقتصادی این دوره به شمار می آیند . در سال 1312 بعد از مدت ها گفتگو ومذاکره سرانجام دولت رضا شاه و انگلستان توافق نامه ای را امضا کردند که در نتیجه آن در مقابل اندکی افزایش حق السهم ایران سی سال به مدت قرار داد دارسی افزوده شد وبدین ترتیب خیانت بارترین قرار داد دولت رضا شاه امضا گردید وانگلیسی ها به مهمترین خواسته خود در این دوره دست یافتند . همچنین در این دوره خط آهن شمال – جنوب ایران احداث شد . این طرح که پر هزینه ترین طرح اقتصادی این دوره محسوب می گردد به دلیل هزینه بسیار ومسیر دشوار وتامل بر انگیز آن مورد نقدهای جدی قرار گرفت .منتقدین معتقد بودند مسیر انتخاب شده که از میان رشته کوه های زاگرس می گذشت سخت ترین و پر هزینه ترین مسیر ممکن بوده ودر حالی که بسیاری از شهرهای ایران فاقد جاده های معمولی هستند چنین هزینه ای به صلاح کشور نیست . انتخاب چنین مسیری سخت به دو دلیل می تواند صورت گرفته باشد اول خواست انگلستان که ظاهرا تمایلی به ایجاد راه آهن در مسیر مرزهای هند نداشت ودوم خواست دولت  برای بسط سلطه بر عشایر وکنترل کامل آنان .

 

 2. اقدامات سیاسی وفرهنگی دولت رضا شاه

اینک پس از توضیحاتی در زمینۀ چگونگی به قدرت رسیدن رضاخان واقدامات اقتصادی ، امنیتی و ارتباطی در این دوره ، به اقداما سیاسی وفرهنگی دولت رضا شاه اشاره می  کنیم .

1-2. استبداد وخشونت

رضا شاه در ابتدا روحیه خشن واستبدادی خود را پنهان می کرد و به همین دلیل به جز تعداد اندکی از سیاستمداران بر جسته کسی به ماهیت واقعی او پی نبرده بود . وی پس از کسب قدرت مدتی با رجال مشروطه خواه وملی گرا همکاری کرد وحتی حسن مستوفی را به نخست وزیری انتخاب نمود. اما بعد از کمتر از دو سال با آوردن مخبرالسلطنه – که شخصیت ضعیفی – عزم  خود را برای تقویت بنیه استبدادی رژیمش جزم کرد . تقویت بیش از اندازه ارتش ، کنترل مجلس واز بین بردن نهادها و شخصت های مستقل از جمله مهمترین اقدامات استبدادی رضاخان بودند .

 از اولین سیاست های که رضا شاه از ابتدای حضور در عرصه سیاسی ایران در پیش گرفت تقویت ارتش بود . در تمام سال های حکومت وی حدود یک سوم بودجه دولت برای این منظور هزینه می شد . ایجاد ارتش نوین وتقویت آن به خصوص در اوایل امر ضروری می نمود وبه توسعه نظم و امنیت وگسترش اقتدار دولت مرکزی کمک کرد اما در سال های بعد نیز رضاخان همچنان بر طبل ونظامی گری می کوفت وبا صرف هزینه های کلان ارتش را به عنوان ابزاری قدرتمند علیه مخالفین به کار می گرفت . بنابراین هدف از تقویت ارتش ، تثبیت اقتدار دولت مرکزی ، سرکوب مخالفت های داخلی به خصوص ایلات وعشایر وهمچنین نظارت بر انتخابات وکمک به اجرای سیاست های مطلوب شخص رضاخان بود . در واقع ارتش ابزار سرکوب مخالفین وبسط قدرت شاخ محسوب می شد .

از سوی دیگر ، رضا شاه با تقلب در انتخابات عملاً مجلس را به نهادی تشریفاتی تبدیل کرد؛ نهادی که تنها به درد امضای اوامر ملوکانه می خورد . در هر انتخابات ، رضاخان فهرست نمایندگان مورد نظر خود را تهیه می کرد ودر نهایت همین افراد انتخاب می شدند . طبیعی است که این نمایندگان هیچ گاه جرئت مخالفت با شاه را نداشتند . تقلب در انتخابات بی محابا صورت می گرفت ؛ به گونه ای که در انتخابات مجلس هفتم آیت الله مدرس نماینده مشهور ومحبوب تهران حتی یک رأی هم نیاورد و فریاد او که « اَن رای که من به خودم داده ام ، کجا رفته است » آبروی انتخابات را برد .

همچنین رضا شاه تمام احزاب ، نهادها ومطبوعات مستقل را از بین برد . مطبوعات موجود جز تمجید از شاه کار دیگری انجام نمی دادند . هر گونه انتقاد ومخالفتی به سرعت سرکوب می شد ؛ و هیچ کس جرات انتقاد ومخالفت با شاه را نداشت . بسیاری از مخالفان وحتی کسانی که احساس می شد به وجود آنها نیازی نیست، به خشم رضاخان گرفتار شدند ویا در زندان های رژیم مخفیانه به قتل رسیدند و یا اگر بخت یارشان بود، تبعید ویا خانه نشین ومنزوی شدند . عبد الحسین تیمورتاش وزیر دربار پر قدرت شاه، نصرت الدوله فیروز وزیر مالیه وسردار اسعد بختیاری وزیر جنگ که از یاران قدرتمند رضاخان محسوب می شدند ونقش اصلی را در به قدرت رسیدن او ایفا کرده بودند . بدون این که اقداماتی علیه رضاخان انجام دهند ویا مخالفتی با او اظهار کنند به قتل رسیدند . علی اکبر داور وزیر عدلیه وموسس نظام قضایی وحقوقی دولت پهلوی نیز از ترس دچار شدن به سرنوشت یارانش خودکشی کرد . فروغی که از متفکرین وطراحان دولت پهلوی محسوب می شد وبه جرم وساطت برای جلوگیری از اعدام اسدی نایب التولیه آستان قدس رضوی از مقام نخست وزیری عزل وبه خانه نشینی محکوم شد . مدرس نیز که در همان ابتدای امر دستگیر وبه خواف تبعید شده بود ، پس از سال ها تبعید به شهادت رسید (1316) وبدین ترتیب ظلم واستبداد خشن که با انقلاب مشروطه تضعیف شده بود ، در چهره ای دیگر بیش از پیش ادامه یافت .

سرکوبی ایلات وعشایر وسعی در اسکان اجباری آنها نیز یکی دیگر از سیاست های استبدادی رضا شاه بود. رضا شاه نه به سبب مخالفت سیاسی ، بلکه تنها به این دلیل که استقلال عشایر را نمی پسندید، با خشونت تمام سعی در اسکان وخلع سلاح عشایر داشت . تعدادی از افراد ایلات در نتیجۀ این سیاستها کشته شدند وبسیاری از آنها نیز در مناطق نامناسب اسکان داده شده وبه فقر وبدبختی دچار گشتند وصنعت دام کشور نیز به رکود و ورشکستگی دچار شد .

به طور کلی دولت رضاخان سرسختانه به نابودی گروهها ونهادها وشخصیت های مستقل از حکومت همت گماشت وبه هیچ اندیشه ونهاد مستقلی اجازه ظهور نداد. دولتمردان را به افرادی مطیع ومتملق تبدیل کرد که تنها هنر آنها اطاعت محض بود وهمین امر دولت او را از مردان کار آمد محروم کرد وموجب تصمیمات نابخردانه ای شد که زمینه سقوط او را فراهم آورد .

 

2-2. ستیز با مذهب ونهادهای مذهبی

همان گونه که در بحث مشروطه اشاره شد ، از ویژگی های بارز جامعه ایران نفوذ مذهب در تمام لایه های اجتماعی است واین مسئله توجه به مذهب را در هر حرکت اصلاح گرانه ضروری می سازد . در دوره قاجاریه ، شور مدهبی از عوامل اصلی پیروزی جنبش های ضد استعماری وضد استبدادی بود ونهضت مشروطه نیز با تکیه بر نهاد مذهب وروحانیت به پیروزی رسید . پس از مشروطه اغلب روحانیون به خصوص مراجع از سیاست کناره گرفتند . در اوایل ظهور رضاخان ، آیت الله شیخ عبد الکریم حائری حوزه علمیه قم را تأسیس کرد (1301 ) وبدین سان تحولی بزرگ در حوزه های علمیه به وجود آمد ، امّا این همه ، آیت الله حائری از ورود به سیاست پرهیز می کرد واغلب بزرگان حوزه نیز در این خصوص از ایشان پیروی می کردند ، از این رو ، در طول دوره رضاخان هیچ اقدام سازمان یافته وگستردۀ ضد دولتی از سوی روحانیت صورت نگرفت . حتی به دلیل نمایش های مذهبی رضاخان پیش از سلطنت وحتی در اوایل سلطنت ، برخی از علما وروحانیون از وی حمایت کردند . اما به تدریج که ماهیت ضد مذهبی دولت رضا شاه آشکار شد و دولت وی با تمام قدرت به جنگ با مذهب ونهادهای مذهبی پرداخت از او روی برگرداندند .

دلایل حمله رضا شاه به مذهب:

رضا شاه با حمله به مذهب ، دو هدف اساسی را دنبال می کرد : اول نابودی تشیع ومراسم مذهبی ؛ ودوم نابودی هر گونه نهاد اجتماعی ومجرای همبستگی وارتباط عمومی مستقل از دولت . در جامعه ایران مذهب وروحانیت به عنوان یک نهاد مستقل غیر دولتی عامل مهمی در مهار استبداددولتی محسوب می شد ورضاخان نمی توانست چنین نهاد قدرتمندی را بیرون از دولت تحمل کند . از این روی ، به مبارزه با مذهب روی آورد. قانون منع حجاب که به وحشیانه ترین وضع به اجرا در آمد مهمترین اقدام ضد مذهبی رضاخان تلقی می شود . خشونت در اجرای این قانون به گونه ای بود که در روستاها وشهرها به زور چادر وروسری از سر زنان بر می داشتند . بسیاری از زنان متدین تا سقوط رضاخان از ترس ماموران دولت از خانه های خود بیرون نیامدند . همه این اقدامات به بهانه آزادی زنان صورت می گرفت . در حالی که مردان در این جامعه خود ملعبه بی قانونی های دولتمردان بودند ومأموران دولتی از هر گونه ستم وتجاوز دریغ نمی ورزیدند وکوچک ترین اعتراض ومخالفت نیز با خشونت تمام سرکوب می شد . اعتراض مردم مشهد به بازداشت آیت الله قمی که برای مذاکره با دولت درباره حجاب به تهران رفته بود با شدت تمام سرکوب گردید وصدها نفر در مسجد گوهر شاد به خاک وخون کشیده شدند تا رژیم ، قاطعیت وخشونت خود را در مقابله با مذهب تثبیت کند . سیاست های ضد مذهبی رژیم عامل اصلی تنفر مردم وروحانیون از رضا شاه به شمار می رفت . در واقع مقابله با مذهب بزرگ ترین اشتباه دولت پهلوی محسوب می شود . رضاخان در اوایل سلطنت توانسته بود حمایت برخی از قشرهای مذهبی جامعه را به دست آورد اما سیاست های ضد مذهبی دولت او در ادامه کار بخش عظیمی از جامعه را که تعلقات مذهبی داشتند از دولت بیگانه ساخت .

 

3-2. باستانگرایی ناسیونالیستی وسیاست یکپارچه سازی قومی وفرهنگی

دولت رضاشاه با هدایت روشن فکران غرب زده می کوشید ایدئولوژی ناسیونالیسم شاهنشاهی را جایگزین مذهب سنتی ایرانی نماید ومشروعیت رژیم خود را بر آن استوار سازد این ایدئولوژی که در شعار « خدا شاه ، میهن » نمود می یافت ، دو ویژگی بارز داشت : ویژگی اول اینکه با بزرگ نمایی تاریخ ایران باستان وقوم آریایی ، از یک سو سعی می شد تمدن اسلامی وتمام دوران حیات اسلامی ایران نایدیده گرفته شود وحتی مورد تحقیر قرار گیرد ، واز سوی دیگر کوشش می شد بر جنبه هایی  از فرهنگ باستانی ایران تأکید شود که با نیازهای سلطنت پهلوی مناسبت داشت . در این راستا ، رکن اصلی فرهنگ ایرانی ستایش از سلطنت ، وشاه دوستی وحتی شاه پرستی تلقی می شد . به بیان دیگر ، هویت وملیت ایرانی با شاه گره می خورد وشاه دوستی معیار ایرانی بودن تلقی می گردید . شدت تبلیغات در این مورد به اندازه ای بود که برخی از رجال ایرانی در خاطرات خود نوشته اند، رضا شاه طالب ایمان به خود جای ایمان به خداست .

ویزگی دوم اینکه با تحقیر آداب ورسوم ،زبان ودر نهایت هویت وموجودیت اقوام  مختلف ایرانی ، نوعی سیاست یکپارچه سازی قومی – فرهنگی در پیش گرفته شد . باستانگرایی ناسیونالیستی رضاخانی دو ویژگی اساسی جامعه ایران را نادیده می گرفت : اول اینکه اسلام بخش جدایی ناپذیر تاریخ وهویت مردم ایران است ، وبخش مهمی از افتخارات وعظمت ایران مربوط به تمدن اسلامی است ودانشمندان مشهور ایران همگی در این تمدن رشد یافته ومردم ایران نیز عمدتا وفا دار به مذهب وارزش های مذهبی اند . از این رو نمی توان به سادگی تاریخ وهویت اسلامی جامعه ایران را با تکیه بر گذشته ای مبهم فراموش کرد ؛ دوم اینکه ایران سرزمینی است با اقوام مختلف که هر یک از زبان وگویش وسنتهای خاص خود برخوردارند ، از این رو براین سرزمین هیچ قومیت ، لباس وزبان واحدی را نمی توان تحمیل کرد . در واقع هر گونه تلاشی برای یکسانی سازی اجباری اقوام وهویتها به تفرقه بیشتر می انجامد . به طور کلی رضاخان ورون فکرانی که سیاست های این دوره را طراحی می کردند قادر ه فهم و تحلیل علل وزمینه های رشد ناسیونالیسم در غرب نبود وحتی هدف اصلی آن را که ایجاد وحدت ملی است ، نادیده گرفت . به هر حال ناسیونالیسم رضاشاه نه تنها باعث وحدت ملی وانسجام دولت وملت نشد ، بلکه به تنفر از دولت دامن زد وبحران مشروعیت رژیم را تشدید نمود.

 

3. سقوط دولت رضا شاه

رضا شاه توانست صورت بندی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشور را دگرگون سازد. ساختار سیاسی حکومت رضا شاه بر سه پایه ارتش، بوروکراسی مدرن و پشتیبانی گسترده دربار مبتنی بود. از این رو می توان گفت پایگاه های طبقاتی قدرتمند و پشتیبانان اجتماعی نیرومند و بنابراین بنیادهای مدنی استواری نداشت. رژیم برای مهار مخالفت های طبقاتی و قومی، هر چه بیشتر به خشونت متوسل می شد تا جایی که در سال 1320 بیشتر اروپائیان و ایرانیان در این فکر بوند که آیا سرکوب ادامه خواهد داشت، آیا افسران رژیم را سرنگون خواهند کرد و یا تنش های اجتماعی دیر یا زود به انقلابی خونین تبدیل خواهد شد.

اما در این بین تحولات بین المللی سرنوشت دیگری را برای رضاشاه رقم زده بود. روز 22 ژوئن سال 1941 (اول تیرماه 1320) جهان از خبر حمله نیروهای آلمان هیتلری به شوروی دچار شگفتی شد. با حمله نیروهای آلمان به شوروی، رضاشاه دیگر نه می توانست روی نفوذ آلمانی ها برای جلوگیری از تجاوز روس ها به ایران حساب کند و نه می توانست به حمایت انگلستان در برابر تهاجم احتمالی شوروی امیدوار باشد.

ژرارد دو ویلیه نویسنده فرانسوی از قول علی ایزدی که یکی از خدمتگزاران محرم دربار در آن زمان بوده است، می نویسد: « آن شب اول تیرماه (اول تیرماه 1320) من منظره ای را به چشم خود دیدم که در تمام عمر ندیده بودم. رضا شاه سر در گریبان خود فرو برده بود و می گریست... من تا آن شب هرگز اشک او را ندیده بودم.»

با هجوم نیروهای انگلیسی و شوروی در شهریور 1320 و فرو ریختن پایه های استبداد، نارضایتی های سرکوب شده شانزده ساله بیرون ریخت. در برابر تهاجم متفقین، مقاومت ارتش ایران به خصوص در شمال، فاجعه آمیز بود. بسیاری از فرماندهان لشکرها راه فرار در پیش گرفتند و کوچکترین مقاومتی نشان ندادند. رضاشاه پس از سه روز جنگ، دستور ترک مقاومت را صادر کرد، اما در واقع قبل از صدور این دستور هر گونه مقاومتی پایان یافته بود. انگلیسی ها او را از سلطنت خلع و ابتدا به جزیره موریس در جنوب اقیانوس هند بردند و سپس در فروردین 1321 به ژوهانسبورگ منتقل ساختند و در همان جا در 4 مرداد 1323 درگذشت.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :